پی سی هاستینگ

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر

<< Sabrereyhaneha
چوبـــــــــــــ کبریتـــــــــ



"عشقت"

عشقت

جوشِ سمجی است

روی رگِ گردنم

نه می رسد

نه می ترکد....

اکبری دیزگاه




کلمات کلیدی :
نویسنده : چوب کبریت تاریخ : ۱۳۸٩/۱٢/٢٠ نظرات ()

"صالحین...."

وقتی سنم به دبیرستان رفتن و دبیرستانی شدن رسید،ناراحت نداشتن زنگ انشا بودم. خبر نداشتم که همون زنگ ادبیات که تا قبل زنگ مورد علاقه ی من بود می شه کسل کننده ترین! یکی از دبیران ازمون خواست در مورد "احسان " بنویسیم...برای نوشتن کلی ذوق داشتم و این طوری نوشتم:«از احسان ونیکی سخن گفتن دشوار است.همان طور که از بدی و زشتی.....احسان یعنی باالفعل شدن ذات حقیقی انسان که از خدا ،سرچشمه ی همه ی نیکی ها منشا گرفته.....» معلم فراموش کرد  که انشایی در کار بوده و کلی خورد تو ذوقم.....


وقتی مجری غیرمنتظره گفت که امروز روز نیکوکاری و احسان هست،یاد انشای کذایی افتادم!

واین که راههای مختلفی برای صالح بودن هست،این یکی از اون راههاس که من معرفی می کنم:


http://www.mahak-charity.org/internal.php?section=oz


و همین طور:

 


 


http://www.unicef.org/iran/fa/support_1723.html







بابا لنگ دراز بودن هم سومین پیشنهاد من !





راه دیگه ای که می تونه شامل کار خیر باشه،اینه که این چوب کبریت سر تاپا گناه رو عفو کرده و بنده اعلام می دارم که دیگر شعری از خودم نمی گذارم....چون الان خودم احساس می کنم که شعر مال خودم نیست...


خطاب به چند صالح:

به  ناآرام:بیشتر سر بزن...بد خواه پیدا شد،لازمت دارم...عکس می دم جنازه پس بده!!


به  کاپو چینو  و  نیمچه خانم کلامیدوموناس:

سعی کنین تا چند وقت دیگه پست جدیدی در وب خود قرار دهید ،وگرنه

با دست خودم وب جونتون رو حذف(بخونین هک) می کنم.


به گیتاریست:شما فعلاپس از عید و سه روز آخر هفته در کلاس های مدرسه حضور به هم رسانید ،تا به موقع خبرتان کنیم!




تو نیکی کن و در دجله انداز


که لنگه کفش در بیابان غنیمت است!




کلمات کلیدی :
نویسنده : چوب کبریت تاریخ : ۱۳۸٩/۱٢/۱۳ نظرات ()

"فرهاد را آگه کنید ،خسرو دلش با لیلی است"

اشک های من

آهسته تر!

این جا همه بیگانه اند....


این جا همه دلداده و

آزرده و

دیوانه اند


این جا همه

هر روز

هر ساعت

کسی،


دلداده ی این و من و وآن و دگر

"تنها "کسی!


اشک های من آهسته تر

مژگان هم بیگانه است

ترسم که مژگان هم دگر

عاشق شود

دلدار شی!


دیگر نمی باید سخن

از عشق شیرین ودلش

دیگر همه آشفته اند

بی بال و پر پروانه اند!!


امروز این،دیروز آن

شاید....نمی دانم ،ولی

امروز ماند،دیروز خواند

مجنون برای لیلی اش!


آن جا هنوز فرهاد ها از عشق شیرین مرده اند؟

این جا دگر فرهاد نیست،شیرین به قدر کافی هست

 

این جا من و او و همه شیرین تر از شیرین شده اند

فرهاد را آگه کنید ،خسرو دلش با لیلی است


سالک که است؟عارف کجاست؟

این جا همه گنجینه ی اسرار و عالم شده اند

این جا همه واصل شده اند....


 آبان ماه ١٣٨٩

٢٠:١۵

چوب کبریت

----------------------------------------------------

نمی خواستم این شعرم رو حالا بذارم وب....ولی وقتی که صبح یکی از دوستام بهم تلفن کردو پشت تلفن گریه می کرد،تصمیم گرفتم این شعر رو آپ کنم.تقدیم به تمام دروغگوهای لعنتی دنیا، که عشق رو با بازی و دروغ اشتباه گرفتن!البته باید بگم این شعر شامل حال همه نمیشه...نمی دونم ولی حتما ....حتما کسی هم پیدا میشه که معنی واقعی این لغت رو بدونه!

 

 




کلمات کلیدی :
نویسنده : چوب کبریت تاریخ : ۱۳۸٩/۱٢/٢ نظرات ()


.:: This Themplate By : Theme-Designer.Com ::.


تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به چوبـــــــــــــ کبریتـــــــــ مي باشد.