
وقتی سنم به دبیرستان رفتن و دبیرستانی شدن رسید،ناراحت نداشتن زنگ انشا بودم. خبر نداشتم که همون زنگ ادبیات که تا قبل زنگ مورد علاقه ی من بود می شه کسل کننده ترین! یکی از دبیران ازمون خواست در مورد "احسان " بنویسیم...برای نوشتن کلی ذوق داشتم
و این طوری نوشتم:«از احسان ونیکی سخن گفتن دشوار است.همان طور که از بدی و زشتی.....احسان یعنی باالفعل شدن ذات حقیقی انسان که از خدا ،سرچشمه ی همه ی نیکی ها منشا گرفته.....» معلم فراموش کرد که انشایی در کار بوده و کلی خورد تو ذوقم.....
وقتی مجری غیرمنتظره گفت که امروز روز نیکوکاری و احسان هست،یاد انشای کذایی افتادم!
واین که راههای مختلفی برای صالح بودن هست،این یکی از اون راههاس که من معرفی می کنم:
http://www.mahak-charity.org/internal.php?section=oz
و همین طور:
http://www.unicef.org/iran/fa/support_1723.html
بابا لنگ دراز بودن هم سومین پیشنهاد من !

راه دیگه ای که می تونه شامل کار خیر باشه،اینه که این چوب کبریت سر تاپا گناه رو عفو کرده و بنده اعلام می دارم که دیگر شعری از خودم نمی گذارم....چون الان خودم احساس می کنم که شعر مال خودم نیست...
خطاب به چند صالح:
به ناآرام:بیشتر سر بزن...بد خواه پیدا شد،لازمت دارم...عکس می دم جنازه پس بده!!
به کاپو چینو و نیمچه خانم کلامیدوموناس
:
سعی کنین تا چند وقت دیگه پست جدیدی در وب خود قرار دهید ،وگرنه
با دست خودم وب جونتون رو حذف(بخونین هک) می کنم.
به گیتاریست
:شما فعلاپس از عید و سه روز آخر هفته در کلاس های مدرسه حضور به هم رسانید ،تا به موقع خبرتان کنیم!
تو نیکی کن و در دجله انداز
که لنگه کفش در بیابان غنیمت است!
کلمات کلیدی :