پی سی هاستینگ

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر

<< Sabrereyhaneha
چوبـــــــــــــ کبریتـــــــــ



"داوطلب مورد نظر موجود نمی باشد"

وقتی برای  هزارمین بار رمز عبور و شماره داوطلبی و ...رو وارد کردم ،دوباره مثل دیروز با این جمله مواجه شدم:«داوطلبی با چنین مشخصات موجود نمی باشد،لطفا در ورود اطلاعات داوطلبی دقت کنید»

برای اطمینان،از مادر خواستم که ابتدا دوعدد نفس عمیق کشیده و سپس خوب فکر کند که آیا بنده روز یاز دهم تیر به همراه خانوم راننده تاکسی عزیزم در دانشگاه برای اجرای کنکور 90 حضور به هم رساندم یا خیر!...البته تعدای شاهد هم  وجود داره که فکر نمی کنم حاضر به شهادت دادن بشن..

اگر مادر گیر بدن(بخوانید اصرار بورزند) احتمالا تا سازمان سنجش هم خواهیم رفت برای گرفتن حق...و اونا هم حکما"می فرمایند: این اشکالات همیشه بوده...ناراحت نباشین...نگران نباشین...

 

فعلا من ماندم تنهای تنها

من ماندم با سیل تلفن  ها

ها ها هــــــــــــــــــــــــای(چهچه بود)

 

می بایست حالمان این چنین  گریان باشد ؟؟یعنی خیلی زشت است که بنشینم

پشت این میز و با خیالی آسوده بنگارم؟؟می بایست گریه و شیون سر دهم؟؟

 

 

اما من ...آرامـــــــــــــــــــــــــ کارمـــــــ را انجامــــــ می دهمــــــ و لبخند می زنمـــ..چونــــ او اینـ جاســــــتــــــ و مرا میـبیند...هوایمــ را از همه بیشتر دارد..

 

 

 

این جا زود اذان مغرب گفته می شه...دوستانی که الان قم روزه دارن،دلشون بسی آب شود..

 

 




کلمات کلیدی :روزنوشت
نویسنده : چوب کبریت تاریخ : ۱۳٩٠/٥/۱٥ نظرات ()

"نکند..."

خدایا!
هر وقت می خواهم با آمادگی و حضور قلب به مناجات تو برخیزم
همین که برای نماز به درگاهت می ایستم
خستگی و خواب آلودگی را بر من چیره ساختی
و حال راز و نیاز را از من گرفتی...
مرا چه شده است؟
هر وقت گمان می کنم با روحی پاک به حال خوش توبه کنندگان راه یافته ام
حادثه ای روی می دهد که مرا سست می کند
و بین من و درک حضور تو فاصله می اندازد.

 

مولای من!
نکند مرا از درگاه خویش رانده ای
نکند از درک حضورت محرومم کرده ای
نکند چون در حقت کوتاهی کرده ام از آستانت دورم کرده ای
نکند من را از یاد خود غافل دیده ای و بر من خشم گرفته ای
نکند مرا از دروغگویان دیده ای و طردم کرده ای
نکند مرا شکر گزار نعمت هایت ندیدی و محرومم ساخته ای
نکند جای مرا در مجالس اهل علم خالی دیده و خوارم نموده ای
نکند من در شمار غافلان از تو بوده ام که از رحمتت مأیوسم کرده ای
نکند مرا همدم اهل باطل دیده ای که در میان آنان به حال خودم واگذار کرده ای
نکند دوست نداری دعایم را بشنوی و مرا از خود دور ساخته ای
نکند پاداش جرم و جنایت مرا داده ای
نکند به خاطر کم شرمی من از خودت دورم داشته ای.

 

ترجمه ی بخشی از دعای ابو حمزه  ثمالی

 

امام صادق (ع):

خواب روزه دار عبادت،خاموشی او تسبیح،عمل وی پذیرفته شده ودعای او مستجاب است.

 

وب خانوم دکترمون ختم قرآنی برگزار شده اگر صلاح دونستین :

http://manopezeshki.persianblog.ir

 

 

زیر دیپلم:روز اول ماه رمضون رو روز اول زندگیم قرار دادم. خدارو شکر همه چیز داره خوب پیش می ره..(:

 

 

 

 



ادامه مطلب...
کلمات کلیدی :
نویسنده : چوب کبریت تاریخ : ۱۳٩٠/٥/۱۳ نظرات ()

"that's the way it is

تا امروز سه جور خواب دیدم:

 

وبم فیلتر شد

وبم رو حذف کرده بودم

وبم رو انتقال داده بودم

 

Uh huh, uh huh, that's the way it is    

 




کلمات کلیدی :
نویسنده : چوب کبریت تاریخ : ۱۳٩٠/٥/۱٠ نظرات ()

"ناطور دشت"

 

 

عنوانش باعث می شد رغبتی برای خوند اون نداشته باشم،وقتی اسم ناطور دشت(ناتور دشت) رو می شنیدم یا کسی بهم معرفیش می کرد.بلخره رفتم سراغش و کتاب رو باز کردم.نه برای این که جایی لم بدم و شروع کنم به خوندن کتاب.فقط برای این که همون طور که وایساده بودم نگاه سطحی بهش بندازم که شروعش منو جذب خودش کرد:

" اگر واقعا می‌خواهید در این مورد چیزی بشنوید لابد اولین چیزی که می‌خواهید بدانید این است که من کجا به دنیا آمدم و بچگی نکبت‌بارم چطور گذشت و پدرم و مادرم پیش از من چه کار می‌کردند و از این مهملاتی که آدم را به یاد داوید کاپرفیلد می‌اندازد"

 این رمان  مشهورترین نوشته ی "جروم دیوید سلینجر" یا همون "جی.دی.سلینجر" نویسنده ی گوشه گیر آمریکایی است که این رمان رو برای نقد جامعه ی غرب و به خصوص آمریکا نوشته که تقریبا به تمام زبان های زنده ی دنیا ترجمه شده.

هولدن کالفید  راوی  شانزده ساله ی  این داستان که در آسایشگاهی بستری شده و تمام اتفاقات رو برای پزشکان شرح می ده شخصیت و اخلاق خاص خودش رو داره که با ناملایمات جامعه ی اطرافش جور در نمیاد.افراد زیادی رو دوست نداره و نمی تونه به راحتی با دختری که دوستش داره باشه .فقط برادر مرده اش  و خواهر کوچکترش رو که تحت شرایط خاص می تونه ببینه دوست داره.او فقط یکی از درسهای دبیرستان که زبان انگلیسی باشه رو پاس کرده و از دبیرستان اخراج شده و سه روز رو در خیابان های نیویورک پرسه می زنه چون نمی تونه با خانواده اش روبررو بشه و...

 من فکر می کنم هولدن با ویژگی هایی که داره ،خود سلینجر هست.مخصوصا زمانی که نفرتش رو از سینما بیان می کنه که در مقاله ای به نام"زن های سلینجر" از دختری  سخن گفته شده که سلینجر بهش علاقه داشته و اون دختر با یک کارگردان سینما ازدواج می کنه و البته خیلی از اتفاقات دیگه ی داستان.

اگر زمان نوجوانی شما حرفهای زیادی برای گفتن داشتین ،این کتاب رو پیشنهاد می کنم.

 




کلمات کلیدی :کتابخوان
نویسنده : چوب کبریت تاریخ : ۱۳٩٠/٥/٧ نظرات ()

"حال ندار نوشت"

سودوکو حل کردن تنها کاری بود که حوصله اش رو داشتم.همونطور که درزا کشیده بودم تایم می گرفتم و حل می کردم.رکوردم شد ده دقیقه.

حالم خوب نیست .امان از گرمای قم.این جا تابستون گرم ترین شهر ایران محسوب میشه.دیروز علائمش شروع شد و حالا هم کم کم داره منو سست می کنه.دیروز سر ناهار که عمو و خانوادش مهمون ما بودن گلاب به روتون بالا آوردم.برای جلوگیری از بهم خوردن حال دیگران طوری خودم رو چپوندم تو ی دستشویی که خودمم نفهمیدم چطوری بود.انگار پرواز کردم.احتمالا گرما زده شدم.خدارو شکر هنوز علائم وبا رو ندارم.این جا احتمال وبا گرفتن هست.

امروز تقریبا تمامش رو خوابیدم.صبح سرکی به نت زدم ولی بیحال بودم.دیروز سردرد کلافه کننده ای اومد سراغم .آخرش نفهمیدم از چی بود.عادت به خوردن مسکن ندارم و یه دونه استامینوفن برام کافیه تا آروم بشه دردم ولی دیروز این سردرد دست بردارم نبود.مجبور شدم یه شال کلفت مشکی بندازم سرم.نمی خواستم باد کولر به سرم بخوره.

وقتی مریض بشم خیلی خیلی کم حرف میشم.همه کلافه میشن.خودم بیشتر.چون از صبح تاحالا زبان بسته ترین بودم این هارو اینجا نوشتم.

 




کلمات کلیدی :روزنوشت
نویسنده : چوب کبریت تاریخ : ۱۳٩٠/٥/٥ نظرات ()

"سه سال دبیرستان"

 

حالا که بیشتر فکر می کنم می بینم دلم تنگ نمیشه.برای  اون دبیرستان بزرگ و باشکوه .نه...هر شبی که یادم بیاد دیگه قرار نیست پا بذارم اون جا شادی ِ عجیبی تمام بدنم رو پر می کنه.توضیح این  که چرا دوسش ندارم و نمی خوام بهش فکر کنم برام سخته.مسئله ی خاصی تو این سه سال نیفتاد و همین موضوع منو اذیت می کرد.روزهای تکراری بدون هیچ شور و هیجانی.بدون این که هیچ اتفاق خاصی بیفته.برای خودم عقاید خاصی داشتم که با بعضی قوانین مدرسه جور نمی شد.مدرسه ی من خاص بود.تنها کار مفید بچه ها هم درس خوندن و مثل دیوار ساکت بودن به حساب میومد.درس خوندن رو خوب اجرا می کردم ولی همیشه شور و حرارت بیشتری رو برای کلاس می خواستم.شور و شنگولی من جور نمیومد با کلاس.با همه ی بچه هام که اکثرا بچه هایی کسل و بی روح بودن هم دوست بودم.سال اول به سال بالایی ها نگاه می کردیم و از ساکت و آروم بودنشون تعجب می کردیم.طولی نکشید که کسالت اونها دامن ما رو هم گرفت. اتفاق ِ خوبش آشنایی من با الی و تعدادی از معلم ها بود که حالا واقعا برام مهم هستن .الی،کسی که فکر می کنم حالا از هرکی به من نزدیک تره.یه دنیا برام ارزش داره.سال دوم از هم جداشدیم و الی رفت.

این شد که سال سوم وحشتناک ترین مرحله ی تحصیلی من شد.درسم این قدر خوب بود که وقتی قرار بود اُفت کنم معدلم نوزده و خورده ای بشه.تابستون اون سال،یعنی قبل از این که سال سوم رو شروع کنم اولین وبلاگم رو با نام "دختری باگوشواره ی مروارید" راه انداختم.بیشتر از هر زمانی به نت معتاد شده بودم.حتی امتحانات نهایی نمی تونست من رو از نت جدا کنه.

مدرسه همیشه ازم راضی بود.

 

 

 

زیر دیپلمی در حدِ جام جهانی فوتبال زنان:

بیشتر می نویسم از خاطراتم.می دونم خیلی  از دوستان حوصله ی خوندن این طور مطالب رو ندارن،برعکس خودم که روز نوشت ها رو خیلی ترجیح می دم.پس اصلا ناراحت نمی شم اگه روز نوشت هام رو کامل نخوندین که می دونم کسی وقت اضافی نداره.با این که خودم همیشه این طور مطالب دوستانم رو خوب می خونم.ولی دلیل نمیشه نظر ندینــــــــــــــــــــــــــا.من بیشتر از این که منتظر نظراتتون در مورد مطالبم باشم،منتظر حضور دوستام تو وبمم.

 

 

این زیر نویس این عکسای خوشمل منـو کشتــــــــــــــــــــــــــــــــه.آدم نمی دونه از دست کی بناله! 




کلمات کلیدی :روزنوشت
نویسنده : چوب کبریت تاریخ : ۱۳٩٠/٥/۳ نظرات ()

"ریلَکسِیشِـــــن"

صدای خانم مترجم در هدفون شرکت کنندگان:

عضلات خود را منقبض و حـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــالا  به آرامی منبسط کنید...

{صدای آهنگِ ملایم }

خود را در کنار ساحلی آرام فرض کنید....مشکلات و سختی ها را از خود جدا کنید...

{صدای آهنگِ ملایم}

نفس عمیقى  بکشید....

 

 

 

زیر دیپلم:

مسابقات بین المللی فیزیک دانان جوان ،صبح شنبه در تالار مرکزی دانشگاه صنعتی امیر کبیر

بقیه ی عکسها در ادامه ی مطلب،اون پایین



ادامه مطلب...
کلمات کلیدی :
نویسنده : چوب کبریت تاریخ : ۱۳٩٠/٥/٢ نظرات ()


.:: This Themplate By : Theme-Designer.Com ::.


تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به چوبـــــــــــــ کبریتـــــــــ مي باشد.