پی سی هاستینگ

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر

<< Sabrereyhaneha
چوبـــــــــــــ کبریتـــــــــ



"ناطور دشت"

 

 

عنوانش باعث می شد رغبتی برای خوند اون نداشته باشم،وقتی اسم ناطور دشت(ناتور دشت) رو می شنیدم یا کسی بهم معرفیش می کرد.بلخره رفتم سراغش و کتاب رو باز کردم.نه برای این که جایی لم بدم و شروع کنم به خوندن کتاب.فقط برای این که همون طور که وایساده بودم نگاه سطحی بهش بندازم که شروعش منو جذب خودش کرد:

" اگر واقعا می‌خواهید در این مورد چیزی بشنوید لابد اولین چیزی که می‌خواهید بدانید این است که من کجا به دنیا آمدم و بچگی نکبت‌بارم چطور گذشت و پدرم و مادرم پیش از من چه کار می‌کردند و از این مهملاتی که آدم را به یاد داوید کاپرفیلد می‌اندازد"

 این رمان  مشهورترین نوشته ی "جروم دیوید سلینجر" یا همون "جی.دی.سلینجر" نویسنده ی گوشه گیر آمریکایی است که این رمان رو برای نقد جامعه ی غرب و به خصوص آمریکا نوشته که تقریبا به تمام زبان های زنده ی دنیا ترجمه شده.

هولدن کالفید  راوی  شانزده ساله ی  این داستان که در آسایشگاهی بستری شده و تمام اتفاقات رو برای پزشکان شرح می ده شخصیت و اخلاق خاص خودش رو داره که با ناملایمات جامعه ی اطرافش جور در نمیاد.افراد زیادی رو دوست نداره و نمی تونه به راحتی با دختری که دوستش داره باشه .فقط برادر مرده اش  و خواهر کوچکترش رو که تحت شرایط خاص می تونه ببینه دوست داره.او فقط یکی از درسهای دبیرستان که زبان انگلیسی باشه رو پاس کرده و از دبیرستان اخراج شده و سه روز رو در خیابان های نیویورک پرسه می زنه چون نمی تونه با خانواده اش روبررو بشه و...

 من فکر می کنم هولدن با ویژگی هایی که داره ،خود سلینجر هست.مخصوصا زمانی که نفرتش رو از سینما بیان می کنه که در مقاله ای به نام"زن های سلینجر" از دختری  سخن گفته شده که سلینجر بهش علاقه داشته و اون دختر با یک کارگردان سینما ازدواج می کنه و البته خیلی از اتفاقات دیگه ی داستان.

اگر زمان نوجوانی شما حرفهای زیادی برای گفتن داشتین ،این کتاب رو پیشنهاد می کنم.

 




کلمات کلیدی :کتابخوان
نویسنده : چوب کبریت تاریخ : ۱۳٩٠/٥/٧ نظرات ()

"کوری"

قضیه از نابینا شدن مردی که تا آخر داستان هم حضور فعال داره شروع میشه.پشت چراغ قرمز متوجه کوری خود میشه.البته این نوع کوری،کوریِ سفید رنگیه که اتفاقا مسری و قابل انتقال به دیگران هم هست.کم کم جامعه ای با این مشکل دست و پنجه نرم می کنه و غذا و قضای حاجت بزرگ ترین مشکل اونهاست.صحنه های دردناک و گاهی اوقات چندش آوری در این رمان وجود داره.مطمئنا" با خوندن این رمان هرلحظه بینایی خودتون رو چک می کنین و به کوچکترین تغییر در بینایی تون عکس العمل نشون می دید.

با خوندن کوری میشه کور بودن رو به راحتی تجربه کرد.با این که شخصا این رمان رو بهترین رمانی می دونم که تا به حال خوندم،بعضی ها دقیقا برعکس،از قلم ژوزه ساراماگو نویسنده ی پرتغالی  این کتاب لذت نمی برند و فکر می کنند که کسل کننده است.به هرحال خوندنش رو شدیدا"پیشنهاد می کنم.

این رمان تا حالا به 25 زبان ترجمه شده.نویسنده رئالیسم جادویی رو با انتقادات سیاسی مخلوط میکنه و می نویسه.او که شاعر هم هست، چندین بار تونست جایزه نوبل رو از آنِ خود کنه و سر انجام در 76 سالگی برای کوری جایزه نوبل رو برای خود و کشورش به ارمغان بیاره.ساراماگو رو به خاطر سبک شاعری که در نوشتن داره به نویسندگان آمریکای لاتین به ویژه گابریل گارسیا مارکز تشبیه می کنند.

 ساراماگو :« این کوری واقعی نیست ، تمثیلی است. کور شدن عقل و فهم انسان است. ما انسانها عقل داریم و عاقلانه رفتار نمی‌کنیم....»

 

 

 

 




کلمات کلیدی :کتابخوان
نویسنده : چوب کبریت تاریخ : ۱۳٩٠/٥/۱ نظرات ()


.:: This Themplate By : Theme-Designer.Com ::.


تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به چوبـــــــــــــ کبریتـــــــــ مي باشد.