"بهونه های دمِ رفتن"

نشسته کنار من.  کنار من که نه،یه کم اون ور تر.همین طور سرجاش تکون می خوره و سعی می کنه که به اصطلاح نظر من رو به خودش جلب کنه. آواز می خونه و می گه:کاش می شد سیمز بــــــــــــــــازی کنم...شــــــــــادی کنم شـــــــــادی کنم.اخم هام رو می کشم توی هم .مثلا دارم تمرکز می کنم روی صفحه ی کامپیوتر.یعنی اصلا نمی شنوم چی می گه.دوباره می گه:امروز روز آخرمه،هی..باید برم. من بالای بینی ام رو می خا رونم که یعنی حالا دارم برای وب دوستم نظر می ذارم و اصلا حواسم بهت نیست.کش و قوسی به خودم می دم ، از جاش می پره بالا و می گه:تموم شد؟بهش نگاه نمی کنم و می گم:نه!غرولندی می کنه و از اتاق می ره بیرون.امیدش ناامید می شه.

از وقتی ماه رمضون شروع شده و لپ تاپ عزیز رفته دانشگاه و پسر خاله ی کوچکم میاد تا حساب همه ی آدم های توی بازی ها رو برسه و گاهی بری استراحت سیمز بازی کنه جریان همینه.امروز روز آخرشه.بعد از دوساعت و نیم تلاش و پشتکار پشت پی .سی هنوز معتقدِ که باید نیم ساعت دیگه رو بازی می کرده.چون بنده برای صرف نماز تشریف بردم و ایشون برای صرف ناهارِ خاله پز و من زودتر از موعد برگشتم .

....

_ روزا میشه وبلاگ داشت؟

_ینی چی؟

_چون همش تو شب می ری می گم.

_آره می شه.

.....

_اه..چه قد نظر می ذاری؟

_ابرو

_

....

_بیا این وبِ سایت رو برو.

_چیرو؟..وب سایت نه وبِ سایت ...دارم کار می کنم.

_مجله ماشین.

_بذار من رفتم خودت بیا و برو.

/ 20 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گاوصندوق

واقعا" اين بچه ها اعصاب خورد كن هستن! مخصوصا" اگه رابطه ي خوبي هم باهاشون نداشته باشي مثل من[کلافه]

گاوصندوق

واقعا" اين بچه ها اعصاب خورد كن هستن! مخصوصا" اگه رابطه ي خوبي هم باهاشون نداشته باشي مثل من[کلافه]

آنیل

من که با خواهرزادم مشکل دارم!!...فک کن 1.5 سالشه اونوقت تا میخواک پی.سی رو روشن کنم قبل از من نشسته رو صندلی و اصلا اجازه نمیده من بشینم!!! جدیدا هم خودش پریزو میزنه به برق و پاورو میزنه و با موس بازی میکنه[تعجب] برو خداروشکر کن که پسر خالت بزرگه و میتونی باهاش کنار بیای..این وروجک ما که حرف حالیش نمیشه بگم یه ساعت تو یه ساعت من....همش میگه من!!!!

ماتاتا

بعله تنها ماتاتای حقیقی منم! [پلک] راستی حس میکنم وبت داره یه ساله میشه... [هیپنوتیزم]

بهارین

سلام راستش گاهی وقتا رو اعصاب میره.... از نظرات دیگران متوجه شدم با یه بچه طرف بودی...صبور باید بود عزیزم...

زرنوشت

هعی! منم یه دونه کوچیکترشو توی خونه دارم!! واقعا درک می کنم!

a

[نیشخند]

مُ مُ

سرگرمی بچه ها بازیه . چرا لپ تاپت رفته دانشگاه ؟؟؟ بچه ها رو که با ارامش سرگرم کنی دیگه خیالت راحته . متوجه نشدم . چی امروز روز اخرشه ؟ بازی کردن ؟

نازنین

:)) شما اقتصادی فک کردی احیانا اصفهان زندگی نمیکنی ؟؟ :دی من همیشه از پایه شروع میکنم یه آدم گدا بعد میشم میلیونر ... آخ یه حالی میده رشد کردن ... دم به دم م عاشق میشم عروسی میگیرم و یه روز بعد طلاق میگیرم :)) این ورژن آخرش مثه بقیه سیمزا نیس ، زمان قدیم و شاه ملکه بازی یه وضعیته خدااااا من هلاکشم :دی

شوکا

الهی بانمکه ها روزا هم میشه وبلاگ رفت؟؟؟؟ ولی کلا بچه رو اعصاب آمیدون من یه کوچولوشو خونه دارم هر کاری میکنم اوشون هم باید بکنه!!!